حسين بن حسن خوارزمي

230

شرح فصوص الحكم

است در مظاهر خلقيه و مختفى است در وى لا جرم مشهود در غيب و شهادت حق صرف باشد و غير با او نى . كما قال : « فالحق المنزّه هو الخلق المشبّه » . پس « بهذا الوجه » اشارت است به آن چه گفت كه حق است ظاهر در مراياى اعيان . و « بذلك الوجه » در آن چه گفت : « و ليس خلقا بذاك الوجه فاذكروا » اشارت است به آن كه ظاهر در مرآت حق اعيان خلقيّه است . پس حق خلق نيست در اين وجه ، بلكه منزه است از صفات خلقيه ، و مختفى به حجاب عزتش و باقى در غيب كه مشهود و مرئى نمىگردد ، و هر چه مشاهده كرده مىآيد و ديده مىشود خلق است . و شيخ عراقى - قدّس سرّه - از اينجا مىفرمايد ، بيت همه جام است و نيست گويى مى يا مدام است و نيست گويى جام من يدر ما قلت لم تخذل ببصيرته و ليس يدريه الا من له بصر يعنى : هر كه در يابد آن چه را از وجهين [ كه ] بدان اشارت كرده شد بصيرت او مخذول نگردد ، و اين را در نمىيابد مگر آن كس كه ديده [ اى ] داشته باشد كه عاجز نشود در مشاهده حق در عوالم غيب و شهادت . كما قال تعالى : « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » « 23 » . و بصيرت عبارت است از دو ديدهء دل كه صاحبش بدان مشاهده مىكند مشاهدهء غيبيّه به شهود معنوى يا مثالى . قال عليه السّلام : « ما من عبد الا و لقلبه عينان هما غيب ينظر بهما الغيوب فإذا أراد الله تعالى بعبد خيرا فتح عينى قلبه ليرى بهما ما اخفى عن بصره » . و قال عليه السّلام : « تنام عيناي و لا ينام قلبى » . آرى ، بيت : پنبه از گوش بدر كن همى گويد يار من چو اندر نظرم چند بهر جا بينى ديده از ما طلب و چهره بدان ديده ببين كى بهر ديده چنين روى دل آرا بينى سبل هستى خود دور كن از ديدهء دل تا رخ دوست بدان ديدهء بينا بينى جمّع و فرّق فان العين واحدة و هي الكثيرة لا تبقى و لا تذر يعنى : [ 86 - ر ] جمع كن در ميان خلق و حق در مرتبهء معيّت ، چنان كه در آيهء كريمهء « وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » « 24 » جمع كرد در ميان هويّت خويش و عين عبد ، و در

--> « 23 » س 50 ى 22 . « 24 » س 57 ى 4 .